تبليغاتX
تا زنده ایم رزمنده ایم
تا زنده ایم رزمنده ایم
o رهسپاریم با ولایت تا شهادت
خانه آرشیو عناوین مطالب وبلاگ RSS
بسیج
موضوع: جمعه 6 آذر1388

 

بسیج

" آقا " در جمع یاران

    وقتى با حقيقت معنا به بسيج نگاه شود، بسيج رمز پايدارى و ماندگارى و عزت ملى است. جمعى از بهترين و مؤمن‌ترين مردم در هر عرصه‌اى كه كشور و نظام به آن احتياج دارد، بى‌محابا وارد شوند، همه‌ى توان خودشان را كف دست بگيرند، بياورند توى ميدان، اجر و مزدى هم نخواهند، نام و نشانى هم برايشان مطرح نباشد؛ اين خيلى چيز مهمى است. ما عادت كرده‌ايم؛ مثل خيلى چيزهاى مهمى كه انسان به آنها عادت ميكند و اهميت آنها را توجه نميكند. چنين چيزى در جاى ديگرى نيست.
 خوب، اولين عرصه‌اى كه بسيج را به خود جذب كرد، عرصه‌ى دفاع از استقلال كشور و از مرزهاى كشور بود. بحث جان بود، بحث كنار گذاشتن همه‌ى لذتهاى زندگى بود؛ پير و جوان هم نشناخت؛ همه آمدند: زنها آمدند، مردها آمدند، نوجوانها آمدند، پيرهاى سالخورده آمدند وارد ميدان شدند و امتحان دادند. كدام امتحان از اين بالاتر؟ آن زمان هم بودند كسانى كه حاضر نبودند از جانشان يا از مالشان يا از استراحتشان، هيچ مايه‌اى براى كشور و براى انقلاب و براى استقلال كشور بگذارند؛ ليكن يك جمع كثيرى از مردم آمدند وسط ميدان، همه چيزشان را آوردند وسط ميدان - از جان، از مال، از آسايش، از آبرو - و استقلال و عزت كشور را حفظ كردند.
    مطمئن باشيد اگر حضور بسيج مستضعفين در هشت سال دفاع مقدس نبود، امروز سرنوشت كشور چيز ديگرى بود؛ دشمن مسلط ميشد و اين حركت عمومى، اين هيجان عمومى، اين جوانى كه خودش مى‌آمد، همه‌ى خانواده‌ى خودش را هم در پشت جبهه در حال و هواى دفاع از انقلاب و دفاع از كشور و دفاع از نظام قرار ميداد، پديد نمى‌آمد؛ اين خيلى حادثه‌ى عظيمى بود.
    بعد از دوران جنگ هم در همه‌ى حوادث، بسيج جلودار بوده است، پيشرو بوده است، خطشكن بوده است. اگر بحث اقتدار سياسى و ايستادگى سياسى مطرح بوده، اين جريان عظيمِ بسيج مردم در سرتاسر كشور اين شعار را تثبيت كردند، به رخ دنيا كشيدند؛ اگر بحث فرهنگى بوده است، اگر بحث سازندگى بوده است، چقدر در سرتاسر اين كشور كارهاى عظيم به وسيله‌ى نيروهاى بسيجى انجام گرفت. حتّى در ميدانهاى علمى - اشاره كردند؛ اين بيانات، بيانات خوبى بود - در عرصه هاى علمى، جوانان مؤمن كه خصوصيتشان همين است كه مؤمن‌اند، دنبال نام و نشان نيستند، از همه‌ى ظرفيت استفاده ميكنند؛ هدف هم آرمانهاى نظام اسلامى است. معناى بسيجى اين است. جوانهائى با اين خصوصيات وارد ميدان شدند. امروز افتخارات كشور، ساخته و پرداخته‌ى دست همين انسانهاى خدوم و باارزش است. نشناختن اين حقائق - يعنى نشناختن معناى بسيج - خود اين، ظلم به بسيج است.
    بعضى تصور كردند بسيج منحصر است در همين تعداد گردانهاى بسيجى يا سازمانهاى نظامى بسيجى - اينها البته جزو بهترين بسيجى‌ها هستند - اما بسيج فقط اين نيست؛ بسيج گسترده است، در همه‌ى عرصه‌ها. شايد صدها برابر يا بيش از صدها برابر آن تعدادى كه در قالبهاى نظامى هستند، در قالبهاى غير نظامى هستند، در بخشهاى مختلف؛ در دانشگاه يك جور، در كارگاه يك جور، در قشرهاى مختلف مردم يك جور، در روستاها يك جور، در شهرها يك جور، در ميان عشاير يك جور، در حوزه‌هاى علميه يك جور. بسيج حضور دارد؛ يك حضور فراگير و مقتدر و تمام‌نشدنى. بسيج نه به پول وابسته است، نه به عنوان و جاه و جلال وابسته است، نه به دستور از بالا وابسته است. معيار بسيج، بصيرت است و ايمان. ايمان از دل او ميجوشد، او را به كار وادار ميكند؛ بصيرت هم به او تفهيم ميكند كه چگونه حركت كند، معيارها را چگونه تشخيص بدهد، راه را چگونه طى كند. اين معناى بسيجى است.
    هيچ تشكل ديگرى قابل مقايسه‌ى با مجموعه‌ى بسيج نيست. اين شكل سازمان‌يابى بسيجى هم ديگر قابل تكرار نيست، قابل تقليد نيست؛ اين مخصوص خود بسيج است، خصوصيت هم متعلق به بسيج است. نشناختن اين، ظلم است به بسيج. و وقتى انسان حقيقت بسيج را ميداند، آن وقت ميفهمد سرّ مخالفتها و دشمنى‌ها و عنادهائى كه هدايت ميشود از طرف دشمنان انقلاب و دشمنان كشور و دشمنان نظام به سوى بسيج؛ علت اين دشمنى‌ها را انسان ميفهمد. قله‌هاى بلند، بيشتر آماج قرار ميگيرند. نشانهاى برجسته، زودتر مورد توجه واقع ميشوند و آماج دشمنى قرار ميگيرند.

بيانات در ديدار جمع كثيرى از بسيجيان كشور (۱۳۸۸/۰۹/۰۴ )

ادامه مطلب
نوشته شده توسط حمید بناء | لینک ثابت |

الگو
موضوع: پنجشنبه 21 آبان1388

 

 

ولایت

 

امام علی (ع)

 

نگاه كنيم به دنياى اسلام و حكومتهاى اسلامى و به سطح عالم و مديريتهاى سياسى در دنيا و ببينيد فاصله چقدر است بين آنچه كه اسلام به بشريت ارائه كرد و آنچه امروز در واقعيتها وجود دارد. ضربه‏اى كه بشريت ميخورد، بخش عمده‏اى از اين ناحيه است. اسلام براى سعادت بشريت مديريتى از نوع مديريت اميرالمؤمنين را لازم ميداند، كه البته اميرالمؤمنين در اين قسمت شاگرد و پيرو پيغمبر است. خود اميرالمؤمنين وقتى درباره‏ى زهد او سخن گفته شد، گفت زهد من كجا و زهد پيغمبر! در مجاهدت، در صبر و در همه‏ى اين مراتب، اميرالمؤمنين شاگرد برجسته و ارشد پيامبر خداست. و اين چنين كسى است كه شايسته است. همه‏ى ما بايد اين را به عنوان الگو در نظر بگيريم؛ نه فقط براى كشور خودمان، براى دنياى اسلام؛ داعيه اين است، توقع اين است.

يك چنين انسان والا و بزرگ و بى‏اعتناى به دنيا، به زر و زيورها، آماده‏ى براى جانفشانى در راه حق و حقيقت است كه ميتواند جوامع بزرگ انسانى را نجات بدهد. تسليم خواهشهاى نفسانى نشود، مصلحتهاى حقير شخصى، او را مغلوب حوادث بزرگ زندگى نكند. اينكه ما بارها عرض ميكنيم پيام اسلام و پيام جمهورى اسلامى براى دنيا، پيام نوئى است، يعنى اين؛ اين يك نمونه‏ى برجسته‏ى آن است.

امروز شما نگاه كنيد به سطح زندگى بشريت در دنيا؛ رؤساى كشورها، مديران امور سياست ملتها را نگاه كنيد؛ كدامشان حاضرند از منافع شخصى خودشان صرف‏نظر كنند و بگذرند؛ آنجائى كه اين منفعت برايشان دم دست است و ميتوانند از آن بهره بگيرند؟ كدامشان حاضرند جان خودشان را در راه مصلحت ملتشان و كشورشان قربانى كنند و فدا كنند؟ كدامشان حاضرند پا روى رودربايستى‏ها و ملاحظه‏كارى‏ها بگذارند؟ امروز فقر بزرگ بشريت از جمله، فقرِ همين گونه مردان است كه اسلام نمونه‏ى عالى آن را به بشريت نشان داده است. البته پيداست رسيدن به آن قله، كار افراد عادى بشر نيست؛ كسى نميتواند مثل اميرالمؤمنين زندگى و مشى كند؛ اين يك آرزوى نشدنى است. اما قله، جهت را به ما نشان ميدهد. به سمت آن قله بايد حركت كرد، به او بايد شبيه و نزديك شد. اين، آن نقيصه‏ى بزرگ و كمبود بزرگ بشريت است. اين نكته‏اى است كه در ماجراى غدير وجود دارد. اين هم يك مسئله است، كه بايد به اين توجه كرد؛ پيام غدير به دنيا، پيام الگوى حكومت اسلامى است.

انسانى كه در راه خدا با دشمن، با موارد غرض‏ورزى، آنچنان سخت و قاطع برخورد ميكند؛ اما در مقابل انسانهاى مظلوم، انسانهاى ضعيف، آنچنان خاكسار است، آنچنان بردبار است كه كسى باور نميكند اين اميرالمؤمنين است. اوائلى كه اميرالمؤمنين وارد كوفه شده بودند و مردم آن حضرت را نميشناختند، رفتار آن حضرت، لباس آن حضرت، مشى آن حضرت، جورى بود كه هيچ كس تو كوچه و بازار كه حضرت راه ميرفت، نميفهميد كه اميرالمؤمنينِ به آن عظمت، همين شخصى است كه دارد به طور معمولى و عادى راه ميرود. در مقابل مردم ضعيف، مردم معمولى، اين چنين متواضع و بردبار و خاكسار است؛ همان كسى كه در مقابل دشمنان غدر، دشمنان گردن‏كلفت، آن چنان قاطع مثل كوه مى‏ايستد؛ اينها الگوست.

ديدار هزاران نفر از قشرهاى مختلف مردم به مناسبت عيد سعيد غدير خم‏ (۱۳۸۷/۰۹/۲۷ )
نوشته شده توسط حمید بناء | لینک ثابت |

جوانان
موضوع: جمعه 24 مهر1388

 

13 آبان

جوانان

 

من مشتاقم كه جوان‏هاى ما قصه‏ى جنگ تحميلى هشت ساله را بدانند كه چه بود. اين را بارها گفته‏ايم؛ افراد هم گفته‏اند و تشريح كرده‏اند؛ اما يك نگاه كلان به اين هشت سال، با اطلاع از جزئياتى كه وجود داشته است، خيلى براى برنامه‏ريزى آينده‏ى جوان در روزگار ما مهم است. خوشبختانه كتابهاى خوبى هم نوشته شده است. من با اينكه وقت زيادى ندارم، بسيارى از كتابهائى را كه در باب مسائل دفاع مقدس هست، نگاه ميكنم؛ براى خود من مفيد است. اين كتابها را بخوانيد، بدانيد، ببينيد؛ شرح حال اين جوان‏هاى برجسته را بشناسيد. تعدادى از اين جوان‏هاى برجسته‏ى ميدان جنگ، همان كسانى بودند كه در روز سيزده آبان، آن حماسه‏ى بزرگ را آفريدند، بعد هم رفتند توى ميدان جنگ. بسيارى از آن‏ها امروز جزو چهره‏هاى ماندگارِ واقعىِ تاريخ ما هستند. احساس مسئوليت، اين است.

 در جنگ هشت ساله كه در واقع همه‏ى نيروهاى مسلط دنياى آن روز - چه شوروىِ آن روز، چه آمريكاى آن روز، چه فرانسه‏ى آن روز، چه بلوك شرق اروپائى آن روز، چه كشورهاى مرتجع منطقه - با هم همدست شده بودند و به رژيم بعثى پول و نيرو و اطلاعات و سلاح تزريق ميكردند، در مقابل كشور و ملتى قرار گرفتند كه آنچه داشت، عبارت بود از اراده و ايمان. سلاح نداشت، مهمات نداشت، اطلاعات كافى و وافى نداشت؛ اما ايمان، آن‏ها را مثل پولاد، مثل صخره استوار كرده بود. اين دو جناح متفاوت با هم مواجه شدند و اين جناح بر آن جناح غلبه كرد. يعنى نيروى ايمان ملت ايران بر آن نيروى عظيم و گسترده - كه پول و اطلاعات و سلاح و تجهيزات و همه چى در اختيار داشت - غالب و پيروز شد. اين، احساس مسئوليت بود.

 قبل از ماجراى جنگ تحميلى هم، در خود ماجراى انقلاب، اراده‏ى جوان‏ها، احساس مسئوليت جوان‏ها، اين معجزه‏ى بزرگ تاريخى را آفريد كه سنگر و قلعه‏ى مستحكم استكبار در اين منطقه - يعنى رژيم پادشاهى ايران - را همين دستهاى استوار و مؤمن فرو ريختند و يك نظام مردمى و اسلامى بر پا كردند. احساس مسئوليت اين است.

 فرداى اين كشور، فرداى اين ملت، به احساس مسئوليت امروز شما نيازمند است. احساس مسئوليت كنيد كه چه بشود؟ كه خود را بسازيد؛ از لحاظ علمى بسازيد، از لحاظ ايمان و تقوا بسازيد، بصيرت خودتان را زياد كنيد، آگاهى‏هاى خودتان را نسبت به امروز و ديروز و فردا افزايش بدهيد. ده سال ديگر، دوازده سال ديگر، همه‏ى شما جمعيتى كه اينجا هستيد و نظائر شما در سرتاسر كشور، جوانان تحصيل‏كرده‏اى هستند كه وارد ميدان عرصه‏ى زندگى ملت ايران خواهند شد و بسيارى از شماها مسئوليتهائى در اختيارتان خواهد بود. رؤساى جمهور آينده، وزراى آينده، مديران آينده و برجستگان گوناگون بخشهاى مختلف آينده - آن كسانى كه طراحند، برنامه‏ريزند، متفكرند، تئوريسين اداره‏ى كشور هستند - از ميان شماها پديد مى‏آيند؛ از ميان شماها برميخيزند. اين مديران و اين برنامه‏ريزان، هم بايد عالم باشند، هم به معناى حقيقى كلمه بايد متدين، پاكدامن و بصير باشند. اين نميشود، مگر اينكه شما از حالا خودتان را آماده كنيد. اين مطلب اول.

شما فرزندان منيد و آنچه را كه انسان براى فرزند خود دوست ميدارد، او بهترين‏هاست. و اين، بهترين است. بايد خودتان را آماده كنيد. اين راهى كه اين ملت در پيش گرفته است، راهى نيست كه به اين زودى‏ها به پايان برسد؛ راه اعتلاى يك ملت است؛ راه جبران عقب‏افتادگى‏هاى يكى دو قرن اخير است. حالا در نكته‏ى بعدى عرض ميكنم كه اين بسيار مهم است كه شما امروز خودتان را آماده كنيد براى فردا.

مطلب دوم اين است كه نظام جمهورى اسلامى با دنياى استكبار، با آمريكا، با دولتهاى ديگرى از بلوك استكبار، معارضات و اختلافاتى دارد. اختلاف بر سر چيست؟ اين نكته‏ى مهمى است. دعوا سر چيست كه امروز وقتى تحليلگران تحليل ميكنند، ميگويند در مسائل گوناگون دنيا كه آمريكا وارد ميشود، گوشه‏ى چشمى به جمهورى اسلامى و ملت ايران دارد؛ چرا؟ علت چيست؟ ما هم وقتى به مسائل داخلى خودمان نگاه ميكنيم، مى‏بينيم بسيارى از مشكلات ملت و كشور ما به طرق مختلف، از ناحيه‏ى تحميل آمريكائى‏هاست؛ چرا؟ علت چيست؟ بايستى اين را با نگاه دقيق جستجو و پيدا كرد.

ديدار جمعى از دانش‏آموزان و دانشجويان و تشكلهاى مختلف دانشگاهى‏ در آستانه‏ى سالروز سيزده آبان (۱۳۸۷/۰۸/۰۸ )
نوشته شده توسط حمید بناء | لینک ثابت |

راه ما
موضوع: چهارشنبه 8 مهر1388

 

 

راه ما

بعضى از قدرتها با يال و كوپال خود، با توانائيهاى مالى و نظامى خود، به خود حق ميدهند به ملتهاى ديگر ستم كنند، ظلم كنند، وارد بشوند، بكُشند، لگدمال كنند، ببرند، غارت كنند؛ اين ميشود روابط ظالمانه. اين ميشود همان چيزى كه ما اسم آن را گذاشته‏ايم نظام سلطه. نظام سلطه يعنى يك طرف سلطه‏گر، يك طرف سلطه‏پذير.

اين ملت زير سلطه چه تصميمى خواهد گرفت؟ چگونه عمل خواهد كرد؟ سرنوشت او را پاسخ به اين سئوال مشخص ميكند. يا راه اول را انتخاب ميكند، ميگويد ميسوزم و ميسازم، كه خوب، معلوم است كه سرنوشت چنين ملتى كه سوختن و ساختن، تحمل‏كردن، دم برنياوردن و تن به زندگى خفت‏بار و همين دوسه‏روز زندگى كردن را برميگزيند، چه است. سرنوشت او زير سلطه ماندن است. اگر ميخواهيد مثال واضحى براى چنين ملتهائى پيدا كنيد، به امت اسلام در طول اين دو قرن اخير نگاه كنيد.

كشورهاى اسلامى در اين دو قرن اخير، اين راه را انتخاب كردند؛ راه سوختن و ساختن را؛ راه دم برنياوردن را. در اين شرايط كى‏ مقصر است؟ روشنفكران مقصرند، علماى دين مقصرند، جوانان مورد نياز و مورد اميد آن جامعه مقصرند. سرنوشت اين ملتها اين ميشود كه شد. با آن ميراث فرهنگى غنى، با آن سابقه‏ى درخشان سياسى، كارشان به آنجا برسد كه تمام كشورهاى اسلامى تقريباً زير سلطه‏ى استعمار بودند در اين يكى دو قرن اخير؛ يا استعمار صريح و علنى، مثل خيلى از كشورهاى عربى و غيره، يا استعمار غيرمستقيم - به اصطلاح استعمار نوين - مثل كشور ما در دوره‏ى نظام طاغوت. نتيجه‏ى انتخاب راه اول همين است؛ از لحاظ علمى عقب ميمانند، از لحاظ افتخارات بين‏المللى عقب ميمانند، از لحاظ وضع زندگى روزبه‏روز رو به فقرِ بيشتر ميروند، منابع انسانى‏شان معطل ميماند، منابع طبيعى‏شان به غارت ميرود؛ اين ميشود نتيجه؛ ويرانى كشورها. در مقابل، آن قدرتهاى سلطه‏گر با تغذيه‏ى از منابع اينها، خودشان را روز به روز قوى‏تر ميكنند و مسلطتر ميشوند و زور بيشترى وارد ميكنند.

اما راه دوم، سرنوشت ملت را عوض ميكند: «انّ اللَّه لا يغيّر ما بقوم حتّى يغيّروا ما بانفسهم». انتخاب با خود ملت است. اگر در ميان يك ملتى كه اينجور زير ستم است، انسانهاى بزرگى پيدا شدند، آزادگانى پيدا شدند، علماى برجسته‏ى با شجاعت وارد ميدان شدند، آحاد مردم حاضر شدند از لذتهاى زودگذر و راحتهاى حقير روزمره‏ى زندگى صرفنظر كنند و مجاهدت كنند و دل به شهادت بدهند، ميتوانند خودشان را از اين ذلتِ زير سلطه بودن خارج كنند. اين انتخابى بود كه ملت ايران با انقلاب اسلامى كرد.

نقش اول متعلق به امام و امت است. پاسخ مثبت امام بزرگوار ما - اين شخصيت بى‏نظير و فراموش‏نشدنى تاريخ كشور ما - و پاسخ امت به امام در اين حركت، ورق را برگرداند؛ سيلى را خورده بوديم، متقابلاً سيلى زديم. انقلاب اسلامى سيلى بزرگ ملت ايران به دست‏اندازيها و تجاوزها و زورگوئيها و تحقيرها و سلطه‏طلبى ظالمانه‏ى امريكا و قدرت استكبارى در طول سالهاى متمادى بود. يك مظهرش البته سيزده آبان سال 58 است كه اين مخصوص جوانهاست. همه‏ى ملت ايران در دوران انقلاب نقش ايفا كردند؛ زنان نقش برجسته ايفا كردند، مردان نقش برجسته ايفا كردند، قشرهاى مختلف همه وارد ميدان شدند؛ اين حادثه‏ى بزرگ اتفاق افتاد.

معلوم است كه قدرت سلطه‏گر به‏آسانى و بزودى تسليم نميشود و عقب نمى‏نشيند. اين مبارزه بايد استمرار پيدا كند تا يك ملت بتواند جايگاه خود را مستحكم كند؛ شما امروز در حال ادامه‏ى اين مبارزه‏ايد. اين مبارزه هميشه در ميدان جنگ نيست؛ اما هميشه در ميدان ظرفيتهاى انسانى است؛ هميشه در ميدان اراده‏هاست. اراده‏ى ملت وقتى بر ادامه‏ى راه استقلال و عزت باشد، پيش خواهد رفت؛ اين اتفاقى است كه در ايران افتاد. جوانان عزيز! شما وارث يك واقعيت پرشكوه در اين كشوريد.

كشور ما يك روز نقطه‏ى حساس و اساسى تمركز سلطه‏ى استكبارى در اين منطقه بود. زمامداران خائن، خاندان منحوس پهلوى، رجال خودباخته و رشوه‏بگير، روشنفكران ساكت، علماى بى‏تفاوت، مجموعاً همه دست به دست هم داده بودند و ملت را مثل يك آب راكد درآورده بودند. سلطه‏گران هم هر كار ميخواستند، با اين ملت ميكردند، كه يكى از نمونه‏هايش همان كاپيتولاسيون بود كه اشاره كردم. در مجلس ايران قانون گذراندند كه دولت ايران و دستگاه قضايى ايران نسبت به مجرم و جنايتكار امريكائى در ايران حق تعقيب ندارد. امام آن روز فرياد كشيد؛ امام آن روز براى مردم حقيقت مطلب را روشن كرد. اگر يك نظامى سطحِ پائين امريكائى - يك گروهبان امريكائى، يك آشپز امريكائى - به بزرگترين مقامات علمى، دينى، سياسى كشور ما اهانت ميكرد، مردم حق نداشتند او را محاكمه كنند! اتفاقى كه در كشورهائى كه امريكائيها در آنجا ظلم ميكنند، الان دارد اتفاق مى‏افتد. شما ببينيد همين شركت امريكائى «بِلَك واتر» در بغداد، مردم بى گناه را به رگبار ميبندد، كسى جرئت ندارد اينها را محاكمه كند و بگويد چرا كرديد. اينها يك چنين وضعيتى را در ايران طلب و دنبال ميكردند. بر ملتى وقتى مسلط شدند، به هيچ چيز آن ملت رحم نميكنند. ملت بايد به خود بيايد، هوشيار باشد، راه خود را پيدا كند؛ و ملت ايران پيدا كرد.

البته ما هزينه‏هاى زيادى داديم. جنگ هشت ساله يكى از هزينه‏هائى بود كه ملت ايران داد؛ اما در مقابل استقلال خود را گرفت؛ عزت خود را گرفت. امروز ملت ايران و جوانان ايران در دنياى اسلام و در بسيارى از كشورهاى ديگر براى ملتها و براى روشنفكران الهام‏بخشند. امروز احترام ايران و اعتبار ايران در دانشگاههاى سراسر دنياى اسلام از همه‏ى كشورها بيشتر است. به خاطر همين اراده‏اى كه ملت ايران از خود نشان داد و سرنوشت خودش را عوض كرد.

اين راه بايد ادامه پيدا كند؛ اميد به شما جوانهاست. خودتان را آماده كنيد. مسئله فقط مسئله‏ى جنگ نظامى نيست كه بگوئيم خودتان را آماده‏ى جنگ نظامى كنيد؛ نه، اگر يك روزى اتفاق نظامى هم در اين كشور بيفتد، اين ميليونها جوان ايرانى، اين پسران، اين دختران، اين مادران و فرزندان، امتحان خوبى داده‏اند؛ در گذشته نشان داده‏اند كه چه ميكنند، در آينده هم همين خواهد بود؛ لكن مسئله منحصر به اين نميشود. راه علم، راه تقويت اراده، راه خلاقيت و سازندگى، راه رشد و تكامل را جوان ايرانى بايد بپيمايد. هر مقدار ما از معارف اسلامى فاصله بگيريم، از مجاهدت و تلاش و تكاپو دست برداريم، ضرر خواهيم كرد و به همين نسبت در اين نبرد تاريخى مرگ و زندگى، عقب خواهيم رفت؛ ضربه خواهيم خورد.

ملت ايران بايد هم در ميدان علم بايستد، هم در ميدان فعاليت اقتصادى تلاش كند، هم اين وحدت و يگانگى و يكدلى ميان ملت و دولت را تقويت كند، هم هسته‏هاى معرفت و آگاهى و توانائى فكرى و روحى را در مجموعه‏ى ملت، بخصوص در ميان جوانان بايد تقويت كند.

در دانشگاههاى ما، اين هسته‏هاى علم و معرفت و سياست، انجمنهاى گوناگون - انجمنهاى اسلامى، جامعه‏ى اسلامى، جنبش عدالتخواهى، بسيج دانشجوئى، دهها مجموعه‏ى جوان - كه با نامهاى گوناگون در دانشگاهها، در دبيرستانها مشغول فعاليتند، هر كدام از اينها يك برگ زرين برنده‏اى هستند از تلاش ملت ايران؛ اينها را بايد تقويت كنيم. اين ميشود بسيج يك ملت. بدخواهان اين ملت، بسيج را بد معنا ميكنند؛ بسيج يعنى اين.

بسيج يعنى اينكه هر جوانى بداند و بفهمد كه بايد كشورش مستقل و آزاد و آباد باشد و بخواهد در اين راه تلاش كند و نقش بر عهده بگيرد؛ مسئوليت بر عهده بگيرد. اين ميشود بسيج. نام بسيج، نام مقدسى است. بسيج عمومى يك ملت يعنى آمادگى و هوشيارى دائمى يك ملت، بخصوص جوانهائى كه در راه تحصيل علمند؛ دانش‏آموزى و دانشجوئى. مسئولان كشور هم همينجور؛ همه بايد به اين معنا، بسيجى باشند. اينكه شد، ملت ميشود آسيب‏ناپذير. روزبه‏روز ملت رشد پيدا ميكند و اين در كشور ما اتفاق افتاده است؛ لذا روزبه‏روز كشور ما رشد كرده است.

شما جوانهاى عزيز بدانيد وضعيت امروز كشور از لحاظ سياسى، از لحاظ علمى، از لحاظ اقتصادى، از لحاظ رشد انگيزه‏هاى انقلابى و اسلامى، از لحاظ آگاهى و روشن‏بينى جوانان با بيست سال پيش، خيلى تفاوت كرده؛ ما خيلى جلو رفته‏ايم. آنچه كه جلو چشم است و محسوس و قابل اندازه‏گيرى است، پيشرفتهاى علمى ماست كه يك نمونه‏اش همين مسئله‏ى هسته‏اى است و نمونه‏هاى فراوان ديگرى هم دارد. با اين پيشرفت، دشمنان ما البته مخالفند.

بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار دانش‏آموزان و دانشجويان بسيجى‏‏ (۱۳۸۶/۰۸/۰۹ )
نوشته شده توسط حمید بناء | لینک ثابت |

خطبه دوم
موضوع: سه شنبه 31 شهریور1388

 

الگو

الگو

اولين مطلبى كه وظيفه‏ى خود ميدانم عرض بكنم، عرض سپاس و قدردانى است از ملت عظيم‏الشأن ايران به خاطر نمايش عظمتى كه در روز قدس در برابر چشم جهانيان قرار دادند. چقدر سعى كرده‏اند در طول اين سالها كه روز قدس را كه نماد صف‏بندى حق در مقابل باطل است، تضعيف كنند. روز قدس نشان‏دهنده‏ى صف‏بندى حق و باطل، صف‏بندى عدل در مقابل ظلم است. روز قدس فقط روز فلسطين نيست؛ روز امت اسلامى است. روز فرياد رساى مسلمانان عليه سرطان كشنده‏ى صهيونيزم است كه به وسيله‏ى دست متجاوز اشغالگران، مداخله كنندگان، قدرتهاى استكبارى به جان امت اسلامى افتاده است. روز قدس چيز كوچكى نيست. روز قدس يك روز جهانى است. يك پيام جهانى هم دارد. نشان‏دهنده‏ى اين است كه امت اسلامى اولاً زير باز ظلم نميرود، ولو اين ظلم از پشتيبانى بزرگترين و قدرتمندترين دولتهاى عالم برخوردار باشد. چقدر سعى كردند روز قدس را تضعيف كنند و امسال بيش از هميشه تلاش كردند؛ اما روز قدس در ايران اسلامى، در تهرانِ باعظمت به همه‏ى دنيا نشان داد كه عقربه‏ى انقلاب و ملت ايران به كدام سمت و كدام جهت است؛ نشان داد كه اراده‏ى ملت ايران چيست؛ نشان داد كه ترفندها و حقه‏ها و پول خرج‏كردنها و خباثتهاى سياسى آنها بر روحيه‏ى ملت ايران اثرى ندارد.
سران و سياسيون غرب در اين چند ماه فريب رسانه‏هاى خودشان را خوردند، فريب تحليلگران حرفه‏اى مطبوعات و راديو تلويزيونهاى خودشان را خوردند، خيال كردند كه ميتوانند روى ملت ايران اثر بگذارند. روز قدس شما نشان داديد كه آنها در پى سراب بودند. حقيقت اين است. حقيقت ملت ايران همان چيزى است كه در روز جمعه‏ى آخر ماه مبارك رمضان - روز قدس - نشان‏داده شد و نشان‏داده شد كه امتداد اين عظمت، اين حركت در دنياى اسلام گسترده است و مخصوص ايران نيست؛ در نقاط مختلف عالم مسلمانها هر جائى كه امكان پيدا كردند، روز قدس را با فرياد خود عليه ظلم آميختند. روز قدس روز بسيار عظيمى است. اين كار را شما به بهترين وجهى انجام داديد. يك بار ديگر ملت ايران نشان داد كه در مواقع حساس، سخن خود را با رساترين فرياد به گوش مردم دنيا ميرساند.
هفته‏ى دفاع مقدس آغاز ميشود. دفاع مقدس جهاد بزرگ دينى و ملى ملت ايران بود. ملت ايران روح اعتماد به نفس ملى را به وسيله‏ى هشت سال دفاع قدرتمندانه توانست در خود تقويت كند، توانست استعدادها را در خود شكوفا كند، توانست ظرفيتهاى ناشناخته‏ى خود را بشناسد. جوانهاى ما در جنگ تحميلى، چه در نيروهاى مسلح - ارتش و سپاه - و چه در بسيج عظيم مردمى - بسيج مستضعفان - توانستند چهره‏اى را از ايران نشان بدهند كه ده‏ها سال بود - شايد بشود گفت دويست سيصد سال بود - كه از ايران چنين چهره‏اى ديده نشده بود. اگر شما مى‏بينيد امروز ملت ما و جوانان ما با ظرفيت عظيم استعداد خود در ميدانهاى دانش و فناورى حضور دارند، بخش عمده‏اى از اين مرهون دفاع مقدس است. آنجا بود كه ملت ايران آگاه شدند، دانستند كه چه ظرفيتى دارند، چه قدرتى دارند. آنهائى كه به جمهورى اسلامى حمله كردند، به خودشان وعده دادند كه سه روز ديگر، يك هفته‏ى ديگر، يك ماه ديگر، تهران را فتح خواهند كرد(!) امروز از آن روزها نزديك به سى سال گذشته است؛ ملت ايران روزبه‏روز مقتدرتر و قوى‏تر شده است؛ اين درخت روزبه‏روز تناورتر و ريشه‏دارتر شده است و آن مفلوكهائى كه آن خيالهاى باطل را كردند، هر كدامشان در كنجى به زباله‏دان افتادند و نابود شدند. بعد از اين هم همين جور خواهد بود.
آنچه كه من امروز به همه‏ى ملت عزيزمان و به مسئولين محترم - بخصوص كه بحمداللَّه هم قوه‏ى مجريه، هم قوه‏ى قضائيه، يك دوره‏ى جديد را آغاز كرده‏اند و تازه‏نفسند - توصيه ميكنم، اين است كه براى دهه‏ى پيشرفت و عدالت، همه خودشان را آماده كنند. ما احتياج داريم به جهش در اين راه. ما عقب‏ماندگى زياد داريم. با رفتار معمولى نميشود به نقطه‏ى مطلوب رسيد؛ ما به جهش احتياج داريم. اين جهش، ايمان ميخواهد، اخلاص ميخواهد، هماهنگى ميخواهد، همكارى نيروها را با يكديگر لازم دارد. قواى سه‏گانه با هم همكارى بكنند، همدلى كنند، به هم كمك كنند؛ مردم به مسئولين، بخصوص به قوه‏ى مجريه كه وسط ميدان است كمك كنند، همكارى كنند، همراهى كنند، ما بتوانيم راه‏هاى نرفته را برويم؛ كارهاى بزرگى كه در انتظار ماست، انجام بدهيم.
بر روى يك نقطه‏ى بخصوص هم تاكيد ميكنم در ميان كارهائى كه بايد انجام بدهيم و آن نقطه، علم است. چند سالى است كه حركت علمى در كشور آغاز شده است. نخبگان نگذارند اين حركت كند شود يا خداى ناكرده متوقف شود؛ پيش برويد. حوزه و دانشگاه در اين مورد مسئوليت سنگينى دارند. استاد و دانشجو همه مسئوليت دارند. راه علم را بايد دنبال كنيد. اگر ملتى نتواند در ميدان علم و پيشرفت علمى و خطشكنىِ علمى پيشرفت كند، كلاهش پس معركه خواهد ماند.
اگر مى‏بينيد كسانى آگاهانه، بى‏پروا در دنيا ظلمِ آشكار ميكنند، اين به پشتوانه‏ى علمشان هست. علم است كه براى آنها ثروت به وجود آورده است، قدرت سياسى به وجود آورده است، نفوذ در دنيا و در مناطق گوناگون عالم به وجود آورده است. كليد پيشرفت، علم است. نگذاريد حركت علمى متوقف بشود.
يك نكته‏ى ديگر هم عرض بكنم. امسال ما اعلام كرديم سال اصلاح الگوى مصرف؛ همه هم استقبال كردند؛ مسئولين استقبال كردند، مردم - هر كدام صدايشان به ما رسيد - استقبال كردند، متخصصين و نخبگان و افراد مطلع در زمينه‏هاى اجتماعى و اقتصادى استقبال كردند، گفتند عجب شعار درستى است، شعار خوبى است؛ خوب، چه شد؟ سه چهار ماه متأسفانه كشور دنبال همين هيجانهاى كاذب، در اين زمينه وقت را از دست داد. ما الان در پايان نيمه‏ى اول سال قرار داريم. البته اصلاح الگوى مصرف مخصوص يك سال نيست؛ سالها طول ميكشد. من ايام عيد هم اين را گفتم؛ شايد ده سال طول بكشد كه انسان بخواهد اين كار را بكند؛ اما بايد شروع كنيم. مسئولين بايد در اين زمينه تلاش كنند، كار كنند، همكارى كنند، دانشگاه‏ها، افراد مطلع، حوزه‏هاى علميه، هر كدام نقشى دارند؛ ان‏شاءاللَّه اين نقش را ايفاء كنند و بتوانيم به كمك الهى، با همت دولت محترم كه در اين زمينه بايد پيشتاز باشد و پيشرو باشد و با كمك مردم، اين كار را پيش ببريم.

نوشته شده توسط حمید بناء | لینک ثابت |

استغفار
موضوع: عقیدتی یکشنبه 15 شهریور1388

                       

استغفار

 

استغفار

    ما بايد از گناهانمان استغفار كنيم. فايده‏ى بزرگ استغفار اين است كه ما را از غفلت نسبت به خود خارج ميكند. ما گاهى در مورد خودمان دچار اشتباه ميشويم. وقتى به فكر استغفار مى‏افتيم، گناهان، خطاها، خيره‏سرى‏ها، پيروى از هواى نفس كه كرديم، تجاوز از حدود كه انجام داديم، ظلمى كه به نفس خودمان كرديم، ظلمى كه به ديگران كرديم، جلوى چشم ما زنده ميشود و به يادمان مى‏آيد كه چه كرده‏ايم؛ آن وقت دچار غرور، دچار نخوت، دچار غفلت نسبت به خود نميشويم. اولين فايده‏ى استغفار اين است. بعد هم خداى متعال وعده فرموده است كه آن كسى كه استغفار كند، يعنى به عنوان يك دعاى حقيقى از خداى متعال حقيقتاً آمرزش بطلبد و از گناه پشيمان باشد، «لوجد اللَّه توّاباً رحيما»؛ خداى متعال توبه‏پذير است. اين استغفار، بازگشت به سوى پروردگار است؛ پشت كردن به خطاها و گناهان است و خداوند ميپذيرد؛ اگر استغفار، استغفار حقيقى باشد.
   توجه كنيد كه همين‏طور آدم به زبان بگويد: استغفراللَّه، استغفراللَّه، استغفراللَّه، اما حواسش اين طرف و آن طرف باشد، اين فايده‏اى ندارد؛ اين استغفار نيست. استغفار يك دعاست، يك خواستن است؛ بايد انسان حقيقتاً از خدا بخواهد و مغفرت الهى و گذشت پروردگار را بطلبد: من اين گناه را كرده‏ام؛ پروردگارا! به من رحم كن، از اين گناه من بگذر. اينطور استغفار كردنى نسبت به هر يك از گناهان، مسلماً غفران الهى را پشت سر خواهد داشت؛ خداى متعال اين باب را باز فرموده است.
   البته در دين مقدس اسلام، اقرار به گناه پيش ديگران ممنوع است. اينكه در بعضى از اديان هست كه بروند توى عبادتگاه‏ها، پيش روحانى، كشيش، بنشينند، اعتراف به گناه كنند، اين در اسلام نيست و چنين چيزى ممنوع است. پرده‏درىِ نسبت به خود و افشاى اسرار درونى خود و گناهان خود پيش ديگران، ممنوع است؛ هيچ فايده‏اى هم ندارد. اينكه حالا در آن اديان خيالى و پندارى و تحريف شده اينطور ذكر ميشود كه كشيش گناه را ميبخشد، نه؛ در اسلام بخشنده‏ى گناه، فقط خداست. حتّى پيغمبر هم نميتواند گناه را ببخشد. در آيه‏ى شريفه ميفرمايد: «ولو انّهم اذ ظلموا انفسهم جاءوك فاستغفراللَّه و استغفر لهم الرّسول لوجد اللَّه توّابا رحيما»؛ وقتى گناهى انجام دادند، ظلم به نفس كردند، اگر بيايند پيش تو كه پيغمبر هستى، از خداى متعال طلب مغفرت و طلب بخشش كنند و تو هم براى آنها طلب بخشش كنى، خداوند توبه‏ى آنها را ميپذيرد. يعنى پيغمبر براى آنها طلب بخشش ميكند؛ خود پيغمبر نميتواند گناه را ببخشد؛ گناه را فقط خداى متعال بايد ببخشد. اين استغفار است، كه اين استغفار حقيقتاً جايگاه مهمى دارد. از استغفار در اين ماه غفلت نشود؛ بخصوص در سحرها، در شبها. دعاهائى كه در ماه رمضان هست، اينها را با توجه به معانى‏اش بخوانيد.
بحمداللَّه جامعه‏ى ما يك جامعه‏ى معنوى است. دعا و توجه و توسل و ابتهال الى‏اللَّه در بين مردم ما رايج است و مردم دوست ميدارند؛ جوانهاى ما دلهاى پاك و نورانى‏شان به ذكر خدا متمايل است؛ اينها همه فرصت است. ماه رمضان هم كه يك فرصت الهى است، در اختيار ما قرار داده شده؛ استفاده كنيد از اين ماه مبارك، از اين فرصت بسيار بزرگ؛ دلها را به خدا نزديك كنيد، آشنا كنيد؛ با استغفار، دلها و جانها را پاكيزه كنيد؛ خواسته‏هايتان را با خداى متعال مطرح كنيد. ارتباط معنوى ملت ما با خداى متعال كارهاى بزرگى انجام داده است، و ماه رمضان فرصت فوق‏العاده‏اى است براى اين كار؛ از اين فرصت استفاده شود.
   ان‏شاءاللَّه خداوند متعال به همه‏ى ما كمك كند تا بتوانيم در اين ماه رمضان جنبه‏ى فرشته‏گون وجود خود را بر جنبه‏ى حيوانى خود غلبه دهيم. ما يك جنبه‏ى ملكى و فرشته‏اى داريم، يك جنبه‏ى مادى و حيوانى داريم. هوى‏هاى نفسانى، جنبه‏ى مادى را بر آن جنبه‏ى ملكى و فرشته‏اى غلبه ميدهد. ان‏شاءاللَّه در اين ماه رمضان بتوانيم آن روحانيت را، آن نورانيت را بر جنبه‏ى مادى غلبه بدهيم و اين را به عنوان ذخيره‏اى نگه داريم و از ماه رمضان به عنوان تمرينى كه در طول سال اين تمرين به كار ما خواهد آمد، ان‏شاءاللَّه استفاده كنيم.

اقامه نماز جمعه تهران به امامت رهبر معظم انقلاب اسلامي (۱۳۸۶/۰۶/۲۳) 
 
نوشته شده توسط حمید بناء | لینک ثابت |

دنياي مذموم
موضوع: شنبه 7 شهریور1388

 

دنياي مذموم

 دنياي مذموم

   مناسبت شب قدر، يكى مناسبت دعا و تضرع و توجه به پروردگار است كه ماه رمضان بخصوص شبهاى قدر، بهار توجه دلها و ذكر و خشوع و تضرع است. ثانياً بهانه و مناسبتى است براى اينكه دلهايمان را با مقام والاى امير مؤمنان و سرور متقيان عالم قدرى آشنا كنيم و درس بگيريم. هر چه كه در فضائل ماه رمضان و وظائف بندگان صالح در اين ماه بر زبان جارى شود و بتوان گفت، اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) نمونه‏ى كامل آن و برجسته‏ترين الگو براى آن خصوصيت است. من صحبتم را در خطبه‏ى اول با ياد امير مؤمنان (عليه الصّلاة و السّلام) آغاز ميكنم، تا قدرى به معرفت اين بزرگوار نزديك بشويم، كه هر چه گفته‏اند و هر چه گفته‏ايم و شنيده‏ايم، در مقايسه‏ى با عظمت آن مقام و برجستگى آن شخصيت، كوچك و حقير است و نميتوانيم نه مجاهدت او را، نه تلاش او را براى تقرب به خداى متعال، نه سختى‏ها و رنجهاى زندگى او را، نه عظمت كارى را كه در دوران خود انجام داد، توصيف بكنيم.

    من امروز براى اينكه از اميرالمؤمنين درس بگيريم، يك بُعد از ابعاد فعاليت همه‏جانبه‏ى اميرالمؤمنين را عرض ميكنم و آن بُعد تربيت اخلاقى است. آن روزى كه اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) در جامعه‏ى اسلامىِ آن روز بر سر كار آمد، وضع امت مسلمان با آن روزى كه پيغمبر اكرم از دنيا رفت، تفاوت زيادى كرده بود. اين بيست و پنج سال فاصله بين رحلت پيغمبر اكرم و آمدن اميرالمؤمنين بر سر كار، حوادث زيادى اتفاق افتاده بود كه اين حوادث بر روى ذهن و فكر و اخلاق و عمل جامعه‏ى اسلامى اثر گذاشته بود و بعد، اين نظام و اين جامعه را اميرالمؤمنين تحويل گرفت.

    نزديك پنج سال اميرالمؤمنين در آن كشور بزرگ اسلامى حكومت كرد. اين پنج سال، هر روزش حاوى يك درس است. يكى از كارهاى مستمر اميرالمؤمنين پرداختن به تربيت اخلاقى آن مردم است. همه‏ى انحرافهائى كه در جامعه پيش مى‏آيد، برگشتش و ريشه‏اش در اخلاقيات ماست. اخلاق انسان، خصوصيات و خصال اخلاقى انسانها، عمل آنها را جهت ميدهد و ترسيم ميكند. اگر ما در يك جامعه‏اى يا در سطح دنيا كجرفتارى‏هائى را مشاهده ميكنيم، بايد ريشه‏ى آنها را در خُلقيات ناپسند ملاحظه كنيم. اين حقيقت، اميرالمؤمنين را به بيان يك حقيقت مهمترى وادار ميكند و آن حقيقتِ بالاتر اين است كه اغلب اين خصال باطل و مضر در انسانها، بر ميگردد به دنياطلبى. لذا اميرالمؤمنين ميفرمايد: «الدّنيا رأس كلّ خطيئة»؛ دنياطلبى ريشه و مركز اصلى همه‏ى خطاهاى ماست، كه در زندگى جمعى ما، در زندگى فردى ما، اين خطاها اثر ميگذارد. خوب، معناى دنياطلبى چيست؟ دنيا چيست؟

    دنيا عبارت است از همين طبيعت عظيمى كه خداى متعال خلق كرده است و در اختيار انسانها قرار داده است؛ دنيا يعنى اين. همه‏ى اين مواهبى كه خداى متعال در عرصه‏ى گيتى آفريده است، مجموعه‏ى چيزهائى هستند كه دنيا را تشكيل ميدهند. اولش عمر خود ماست. درآمدهاى دنيوى و حاصل تلاشهاى دنيوى، اينها همه دنياست؛ فرزند، دنياست؛ مال، دنياست؛ علم، دنياست؛ منابع طبيعى، دنياست؛ اين آبها، اين ذخائر معدنى، همه‏ى اين چيزهائى كه در عالم طبيعت انسان ملاحظه ميكند، اينها همين دنيا هستند؛ يعنى چيزهائى كه اجزاء زندگىِ اين جهانىِ ما را تشكيل ميدهد. خوب، كجاى اين بد است. يك دسته از آثار شرعى و اسلامى و معارفى به ما ميگويد كه دنيا را آباد كنيد: «خلق لكم ما فى الارض جميعا»؛ برويد دنيا را تحقق ببخشيد، آباد كنيد، بهره‏بردارى از نعم طبيعى را براى خودتان، براى مردم آماده كنيد. يك دسته از روايات اينهاست: «الدّنيا مزرعة الاخرة»، «متجر عباداللَّه»؛ از اين قبيل تعبيرات وجود دارد كه اينها همه، نگاه مثبت به دنيا را نشان ميدهد .

   يك دسته از بيانات اسلامى و معارفى ما هم، دنيا را رأس خطايا و ريشه‏ى گناهان به حساب مى‏آورد. اين ماحصل مطلبى كه از اين دو مجموعه‏ى معارفى به دست مى‏آيد، حرف روشنى است - البته بحثهاى تحليلى و عميق براى اين كارها بايد بشود و لازم است و شده؛ بحثهاى خوبى هم انجام گرفته است - اما خلاصه‏ى مطلب اين است كه خداى متعال اين سفره‏ى طبيعت را براى افراد انسان گسترده است و همه‏ى آحاد انسان را سفارش كرده است، دستور داده است كه اين مائده‏ى طبيعى الهى را هرچه ميتوانند بالفعل‏تر، آماده‏تر، رنگين‏تر در اختيار افراد بشر قرار بدهند و خودشان هم بهره ببرند؛ لكن يك حدود و ضوابط و قواعدى بر اين حاكم است؛ يك منطقه‏ى ممنوعه‏اى وجود دارد. دنياى ممدوح اين است كه انسان اين سفره‏ى طبيعى الهى، اين موهبت الهى را آنچنانى كه ضوابط و قواعد الهى دستور داده است، بر طبق او رفتار كند، از حدود و ضوابط تخطى نكند، در مناطق ممنوعه قدم نگذارد. دنياى مذموم آن است كه انسان اين متاعى را كه خداى متعال براى افراد بشر قرار داده است، براى خود بخواهد، سهم خود را افزونتر از ديگران بخواهد، به سهم ديگران دست‏اندازى كند، دلبستگى پيدا كند كه اين دلبستگى به مقتضاى حبّ الشّى‏ء يعمى و يصمّ، انسان را كر و كور ميكند، تا آنجا كه در راه به دست آوردن چيزى كه عاشق و دلبسته‏ى آن هست، هيچ خط قرمزى و هيچ حد و حدودى را رعايت نميكند؛ اين ميشود دنياى مذموم. دلبستن به دنيا، سهم‏خواهى بيش از اندازه‏ى خود، بيش از حق خود، دست‏اندازى به سهم ديگران، تجاوز به حقوق ديگران؛ اين ميشود آن دنياى مذموم. مال، دنياست؛ مقام، دنياست؛ قدرت، دنياست؛ محبوبيت، دنياست؛ نعم دنيا، لذات طبيعى، اينها همه دنياست. اسلام و اديان الهى به طور كلى بهره‏بردارى از اين دنيا را براى انسان مباح قرار دادند؛ اما دست‏اندازى به حق ديگران، به هم زدن قواعد و قوانين اين عالم طبيعت، ظلم كردن به ديگران، خود را غرق در اين متاع دنيا كردن و از هدف اصلى و نهائى غافل ماندن را ممنوع دانسته‏اند؛ مذموم دانسته‏اند. اين دنيا وسيله‏ى تعالى و تكامل است، هدف نبايد قرار بگيرد؛ به اينكه توجه نشد، اين دنيا ميشود مذموم.

خطبه‌های نماز جمعه تهران در روز هجدهم رمضان (۱۳۸۷/۰۶/۲۹ )
نوشته شده توسط حمید بناء | لینک ثابت |

درس ولي
موضوع: شنبه 24 مرداد1388

 

رهبر

اخلاق

براى اينكه در جامعه اخلاق استقرار پيدا كند، دو چيز لازم داريم: يكى تمرين و مجاهدت خود ماست و يكى هم آموزشهاى اخلاقى كه به وسيله‏ى آموزش و پرورش، مراكز تربيتى و مراكز آموزشى و علمى بايد در همه‏ى سطوح به انسانها تعليم داده شود؛ اينها موظفند. اين يك قلم از كارهاى لازم در سال پيامبر اعظم الهى است؛ يعنى خودمان را در خلقيات فاضله، مؤمن و مسلمان و تابع پيغمبر كنيم. يك فهرستى از صفات رذيله و زشت تهيه كنيم و ببينيم كه هر كدام از آنها در ما هست، سعى كنيم آن را را كنار بگذاريم. همچنين يك فهرستى از خلقيات نيك تهيه كنيم و سعى كنيم با تمرين، آنها را براى خود فراهم كنيم. البته عامل پيشرفت در اين راه، محبت است؛ محبت به خدا، محبت به پيامبر، محبت به اين راه، محبت به آموزگاران اخلاق - يعنى پيامبران و ائمه‏ى معصومين (عليهم‏السّلام) - اين عشق است كه انسان را در اين راه با سرعت پيش مى‏برد؛ اين عشق را بايد در خودمان روزبه‏روز بيشتر كنيم. «الّلهم ارزقنى حبّك و حبّ من يحبّك و حبّ كلّ عمل يوصلنى الى قربك»؛ محبت خدا، محبت محبوبان الهى و محبت كارهايى كه محبوب الهى است؛ اين عشقها را در دل خود برويانيم. اين يك قلم از تعليمات پيامبر، در سال پيامبر اعظم است.

يك قلم ديگر مسئله‏ى استقامت و ايستادگى است. در سوره‏ى «هود» خداى متعال به پيغمبر مى‏فرمايد: «فاستقم كما امرت و من تاب معك و لا تطغوا». يك روايتى از پيغمبر هست كه فرمود: «شيّبتنى سورة هود»؛ يعنى سوره‏ى «هود» من را پير كرد؛ از بس بار اين سوره سنگين بود. كجاى سوره‏ى هود؟ نقل شده است كه مراد، همين آيه‏ى «فاستقم كما امرت» است. چرا پيغمبر را پير كند؟ چون در اين آيه مى‏فرمايد: همچنانى كه به تو دستور داديم، در اين راه ايستادگى كن، استقامت كن و صبر نشان بده. خود اين ايستادگى كار دشوارى است. اين «صراط» است؛ پل صراطى كه مظهر آن را در روز قيامت براى ما تصوير كرده‏اند. باطن عمل و راه ما در اينجا، همان پل صراط است؛ ما الان داريم روى پل صراط حركت مى‏كنيم؛ بايد دقت كنيم. اگر انسان بخواهد اين دقت را در همه‏ى رفتار خود به كار بگيرد، او را پير مى‏كند. ليكن از اين مهمتر به گمان من، آن جمله‏ى بعد است: «و من تاب معك». پيغمبر فقط مأمور نيست كه خودش ايستادگى كند؛ بايد خيل عظيم مؤمنان را هم در همين راه به ايستادگى وادار كند. انسانهايى كه از يك طرف در معرض هجوم بلايا و مشكلات زندگى هستند - دشمنان، توطئه‏گران، بدخواهان و قدرتهاى مسلط - و از طرف ديگر، مورد تهاجم هواهاى نفسانى خودشان هستند - خواهشهاى نفسانى و دل بى‏طاقت انسان كه از زر و زيور دنيا مجذوب مى‏شود و به سمت آنها كشيده مى‏شود - از اين صراط مستقيم، به چپ يا راست انحراف پيدا مى‏كنند. محبت طلا و نقره، محبت پول، محبت شهوات جنسى، محبت مقام و اينها، چيزهايى است كه هر كدام، يك كمندى بر گردن دل انسان مى‏اندازند و آن را به سمت خودش مى‏كشانند. مقاومت و ايستادگى در مقابل اينها كه انسان پايش نلغزد: «و من تاب معك»؛ مؤمنين را در بين اين دو جاذبه‏ى قوى - جاذبه‏ى فشار دشمن و جاذبه‏ى فشار درونى دل هوسران - و اين دو مغناطيس، در خط مستقيم نگه داشتن و هدايت كردن، به گمان زياد، اين، آن كارى است كه پيغمبر را پير كرد.

بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در ديدار عمومى بسيجي (۱۳۸۵/۰۱/۰۶ )

نوشته شده توسط حمید بناء | لینک ثابت |


hamidbana.blogfa.com & Designer: GholamReza Sedaghati